من که وبلاگ خیلی شلوغی ندارم...اما از همه خواهش میکنم این وبلاگ تازه کار رو لینک کنید.ایشالا که کارش بگیره چون مطمئنم از اینجا ها به جاهایی می رسه که واقعا لیتقتش رو هم داره
http//:mehraziemandegar.persianblog.ir
+
نوشته شده در پنجشنبه
1389/01/26ساعت 0:53  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
lمن که وبلاگ خیلی شلوغی ندارم...اما از همه خواهش میکنم این وبلاگ تازه کار رو لینک کنید.ایشالا که کارش بگیره چون مطمئنم از اینجا ها به جاهایی می رسه که واقعا لیتقتش رو هم داره
+
نوشته شده در پنجشنبه
1389/01/26ساعت 0:52  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
آخ خدا...با این همه احساس تنفر و اشمئاز چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه
1388/02/20ساعت 18:23  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
لعنت به عشقی که ابراز شد...لعنت به آدم های بی جنبه...لعنت به من...لعنت به هرچی دسته! لعنت به خنده ها...لعنت به کاپشنهای بی موقع...لعنت به پلیورهای قرمز...لعنت به حافظه!!!
لعنت به عشق به قلب...به این یه تیکه عضله که این تنه...دنباله آدم راه انداخته...فقط واسه خاطر هوس های خودش...لعنت به هرچی بوقه
+
نوشته شده در یکشنبه
1387/12/25ساعت 0:59  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
خدایا شکرت...اما...
اول حرفامون اینو میگیم شاید واسه خالی نبودن عریضه...
خدایا شکرت به داده و ندادت...
حتما حکمتیه که یه نفر از صبح که از خواب پا میشه تو فکر بدبختی هایی باشه که امروز به بقیه درداش اضافه میشه...
شکرت که یه سری از فرط خوشحالی و بی دردی پولی که اون (( گناهی)) نداره خرج دوا درمون خونوادش کنه رو خرج چرندیات می کنن...بازم دمت گرم که تن خودش سلامته!!!
شکرت که پول رو دادی به آدم هایی که ۹۹ ساله تو دانشگاهها هستن...اما یه سری پول ندارن خرج راه رفت و آمدشون رو بدن!!!
دمت گرم ...عجب! عدالتی 
مسیح جان نمی دونم کجا جئابتو بدم...هر جا خواستی می تونی بنویسی
مرسی بچه ها که سر می زنید
+
نوشته شده در شنبه
1387/12/17ساعت 15:43  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
دلم مي خواد از ته دل داد بزنم...نمي دونم اما كفر بگم يا شكر؟؟؟
آخه خدا اين چه ضرب المثليه؟ هرچي سنگه مال پاي لنگه؟؟؟انگار هرچي سنگ مال پاي يه نفره...البته اون يه نفر من نيستم...
اما بسته...خستش كردي...
مگه يه جفت چشم چند سال كار مي كنه؟يه جفت پا چي؟
حالا فكر كن روح باشه كه حتي با فيزيوتراپي هم خوب نميشه...
از الان دارم بهت مي گم...اگه دزدي كرد يا خودكشي يا هرچي ديگه...خودت رو مسئول بدون...چون انگار صداشو نمي شنوي؟!
.
.
.
از عمر من آنچه هست بر جا...بستان و به عمر ليلي افزا
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/12/07ساعت 23:28  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
ساعت ۱۱:۴۰ خونه
داشتم يه موزيك گوش مي دادم...فقط با رفتن راه ميشه به يه جايي رسيد...
اينجا بچه10 ساله قمه به دسته...
ساعت 5:10 دم در مترو...تازه از قزوين اومدم:
هر روز ما آدم ها چقدر از وقتمون رو به فكر كردن به بقيه ميگذرونيم؟؟؟
مثلا هيچكي اون دختره با كتوني نارنجي رو ديد كه گوشه مترو قايم شده بود؟
يا هيچكي ديد تلوزيون مترو فرهاد رو نشون مي داد؟
چرا هيچكي به اون پيرزن كه اندازه وزن خودش بار داشت كمك نكرد؟
يا اينكه چرا اون بار اون خانمه با چشاي باريكش از دست فروش تو مترو
دزدي كرد؟؟؟
چرا همه فكر مي كنن اعصاب من (گلاب به روتون ) جايي براي قضاي حاجته؟؟؟
+
نوشته شده در دوشنبه
1387/12/05ساعت 23:52  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
اینجا مادربزرگامون قصه نمیگن
آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن
+
نوشته شده در جمعه
1387/12/02ساعت 17:17  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
چه جالبه که آدم بعد از یه عالمه گشتن...وقتی اصلا انتظار نداری یه سری خاطره رو پیدا کنی!!!
بعضی وقتها میشه با خوب نگاه کردن و خوب فکر کردن...حتی جوش های کوفتیه صورت رو هم پاک کرد...
اما امان از وقتی رو دوره بد بیاری باشی!!!
http://tinytoy.persianblog.ir
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/11/23ساعت 15:14  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|
حتي وقتي غرورت رو برام زير پا ميگزاري...باز همخ مردترين مرد دنيايي...
اما من واقعا كيم؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/09/21ساعت 23:31  توسط خزعبلات گوی خنگ خرفت نادون
|